جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

هنرشناس

    پرپرزدم وقتی سرم را می بریدند

    وقتی که تو حتی رگ نزدی تا جان کندنم را ببینی

    کاش دوباره می مردم 

    شاید تا ببینی این بار پرپر شدنم را 

    خونم که با فوران از رگ های گردنم به اطراف می پاشید

    حتی پاهای تو را رنگین کرد 

    جویی شد باریک که از کنار تو گذشت

    گرمی خون کف آلودم را ندیده باشی یا مرده ای 

    چون اکنون من

    یا 

    زنده نبوده ای تا بگویم نابینایی

    من بر پیشانی زندگانی امضا کردم با 

    خون رنگینم

    وتوحتی هنر شناس نبودی تا نظاره گر هنرم باشی

    اثری را که شاهد وگواه خلقش بودی

    ای دورببن بی احساس

    ای بیگانه با هنر زوم 

    یک مرغ شاکی مقتول


    این مطلب تا کنون 13 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 18 بهمن 1395
    منبع
    برچسب ها : ,
    هنرشناس

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز شنبه 9 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر